سبد قلبم را پر خواهم کرد از عطر تنــت ،

تا که یادم باشد روزی اینجا بودی

نزدیک تر از من به خودم!

کلمات هم شده اند بازیچـــه مـــــــــــن و تـــــــــــو !

مـــــن برایِ تــــو می نویسم

تـــــــو برایِ او مـــی خوانی !

 

 

تـــو دور میــشوی

مــن در همیــن دور می مــانم

پشیمـــان که شـــدی

بــرنگــرد !

لاشـــه ی یـک دل که دیــدن نــدارد

به جـــای ساعت

نــوار سیـــاهی

به مچ دســـتم  بستـــم

زمــان بــرای مــن مـتوقف شــد

و

مـن پیمــان خـود رابـا هـرچـه زمـان اسـت

و

هـرچـه مـربـوط بـه آن اسـت

شکستـــم

ورق ورق کن

“خـاطـــرات” خاک گـرفتـه را

شـاید غبـارش

“احسـاسـت” را به سـرفه بیـندازد

این روزها اصلا حواست به من نیست

دیگر خبری از من نمی گیری

اما با این حال درکت می کنم ،

با “او” بودن تمام وقتت را گرفته است !

نــــــــــــه
هوا سرد نیست

سرمای کلامت، دیوانه ام میکند

بی رحم !
شوق نگاهم را ندیدی؟
تمام من به شوق دیدنت، پر میکشید
یادت باشد

من اینجا کنار همین رویاهای زودگذر

به انتظار آمدن تو

خط های سفید جاده را می شمارم


ولی

همان نگاه بی تفاوتتــــــــ

برای زمین گیر شدنم کافی بـــــــــــــود
میتــــوانم فــراموشــت کنـــم

فــقط با خــود سـخت می جنـــگم

کـه دیـگر بـه یــاد نیــارمـت !

اعتصاب کردم

آب , غذا و البته حرف را

نگران نباش

اعتصاب نکردم

دلتنگی , تنهایی و البته سیگار را .

چه دلم دلگیر است

و چه دلم دلتنگ است

و نگاهم خـوش یک خـاطـره است

خوش آن سوی نگاهی که به من امید داد ..

کــاش مـی بـودی

دل من جای تو را می بیند

اشک هایم جاریست،

که چه جایت خالیست

جغرافیای دیگری خلق کرده

نبودنت

ابروهایم شده اند

خط ِ استوای جدیدی

که حوالی شان

همیشه بارانیست . . !

بالاخره خنده های یک نفر باید چیزی را آب کند
یا خنده های تو قند را
یا خنده های من غم را ! خـــدایـا . . . !

گـاهــی تــو را بــزرگــ می بـیـنـم و گاهـی کــوچـکــ ،

ایــن تــو نـیستی کـه بــزرگ می شــوی و کـوچـک . . .

ایــن مـنـم کـه گاهـی نــزدیـکــ مـی شـــوم و گاه دور . . . !!!

 

آرزو کن با من!

که اگر خواست زمستان برود

گرمی دست تو باشد

آرزو کن با من !

“ما” ی ما “من” نشود

آرزو کن با من !

سایه ات از سر تنهایی من کم نشود

دسـت بـه “صورتـم” نـزن !

می تـرسم بیـفتـد

نقـاب خنـدانـی کـه بـر چهـره دارم !

و بعــد

سیـل ِ اشـک هـایـم “تـــــــــــو” را بـا خـود ببــرد

و بـاز

من بمانم و تنهــــــایی !!!

 

سردش بود دلم را برایش سوزاندم!!!

گرمش که شد با خاکستر قلبم نوشت:

خـداحـافـظ

هی غریبه

روی کسی دست گذاشتی که همه ی دنیامه

بی وجدان

انقدر راحت بهش نگو عزیزم

سختمه

میخواهم خودم را بزنم به آن راه……

همان راهی که تو همیشه از آن میرفتی..

شاید دوباره همدیگر را دیدیم.

 

آهای کافـ چی

در این روزهاے پر رفت و بی آمد

ندیدی عزیزی را کـ تمام ِ تلاشش در رفتـטּبود و نماندטּ؟

این آخرے ها خبر دیدنش را در کافـ اے بـ مـטּدادند ؛

اگر رفتـ کـ هیچاگر باز هم آمد تو قهوه ای تلخ تر از تمامی تلخ ها بـ حساب مـטּبرایش بریز ,

اگر از تلخی اش گلـ و شکایتی کرد بگو :فلانی گفت :این تلخی در برابر رفتنت هیچ است .

بگو : کـ فلانی در بـ در این کافه بـ آטּکافه در پی تو بود بی انصاف !آهای کافـ چی حواست با مـטּاست ؟

وقـتـے حـس میڪنم

جایــے در ایــטּڪره ے خاڪے . .

تــو نفـس میڪشـے و مـטּ

از هــماטּنفـس هایتـــ ،،، نفـس میڪشم آرام مــی شوم !

تـو بــاش !!!

هـوایـتـــ ! بـویـت ! بـراے زنده مانـدنـم ڪافـــے ستـــ

تو مرا نادیده بگیر

و من

بدنم روز به روز کبود تر می شود

از بس

خودم را میزنم ،

به نفهمی !!!

کاش
پرده میدانست

تاپنجره باز است فرصت رقصیدن دارد
!!! خوب که فکر می کنم

می بینم گاهی یک شکلات ِ مغزدار

بیشتر میچسبد

تـــــا

عاشقانه های این عاشق های تو خالی !

شاید به هم باز رسیم

روزی که من به‌ سانِ دریایی خشکیدم

و تو چون قایقی فرسوده بر خاک ماندی

 

پشتـــــ این چشمـــ ها
ابرها درگــــیرند

و منـــــ

کنار خنده هایتــــــ می مانمـــــ

در اینــــ دقایقــــ دلتنگیـــــ
بهانه هم اگر میگیری بهانه مرا بگیر
من تمام خواستن را وجب کردم
هیچکس

هیچکس به اندازه من عاشق تـو و بهانه هایت نیست
کسی بیاید پادرمیانی کند و

بگوید

جز خودم

پای کسی درمیان نیست

از “نبودنت” دلگیر نیستم
از اینکه روزگاری “بودی”، دلگیرم

مثل آنکه شـــــــــــاهرگ احســـــــاسم را زده باشـــــــــی

بنــــــــــد نمی آید

دوســــــــــــــت داشتــــــــــنت

چــــــــــایت را تلــــــــخ ننـــــــــوش،

کافی ســـــــــــــــت صــــــــــــدایم کنی

تا تمام قــــــــــندهای دلــــــــــم را برایت آب کـــــــــــــــنم

 

گریه کار کمی است
برای توصیف نداشتنت

دارم به رفتار پر شکوهی
شبیه به
مرگ
فکر می کنم
!

از تکرار دوستت دارم خسته شدم
کمی هم تو بگو

تا من ناز کنم
نترس
……

باورم نمیشود

خدایا.
دستانم را زده ام زیر چانه ام
مات ومبهوت نگاهت میکنم
طلبکار نیستم
فقط مشتاقم بدانم
ته قصه چه میکنی؟
بامن
تمام تقویم های جهان شاهدند

که هرسال بی تو متولد میشوم

به این تولد مکر عادت کرده ام

اما

از بی تو بودن میترسم

چه فرقی میکند چه کسی عاشق تر است؟

مسئله این است که آخر این بازی

تو سهم من نیستی

نـشـستـه ام
بـــیـاد ِ کــودکــی هـــایــم ،
دور ِ “غــلـط“هــا ،
یـک خــط ِ بـستـه مـی کـــشـم !
دور ِ تــــــــو ! میشوم پیچک

وحشی میپیچم دورت

.محکم

که نتوانی لحظه ای بی من زندگی کنی.

به نبودنت عادت کرده ام

اما

مشکل اینجاست که به بودنت کنار کسی جز خودم

عادت نمیکنم

عادت …

 

به نبودنت عادت کرده ام

اما

مشکل اینجاست که به بودنت کنار کسی جز خودم

عادت نمیکنم

که هوای بـــــــــــــد این روزها آدم را افســــــــــــــــــــرده میکنــــــــــــــــــــد

 

/ 0 نظر / 12 بازدید