برای دلم ..

قلم ..تاب ...تب ...

خیلی وقت است دست به قلم نشده ام ،

دور بوده ام ...

دور شده ام ...

دلتنگی ها دوره ام کردند و حسرت ها خشکاندنم ...

قلمم از پا افتاده .. زمین گیر شده گویا ...

برای نوشتن بهانه دار نیستم ....

می بینی هنوز دو خط نشده چشمانم طوفان به پا کردند ...

انگاری خیلی بهشان سخت گذشته این مدت ...

از همه چبز محروم شده اند آخر ....

آه ...

هنوز پلک کوچه لبریز است ...

از من و دلتنگی هام ...

 از من و پرسه های شبانه ام ...

از چراغی که برای سوختن دلم روشن می شود گهگاه ...

سرخوشی شان را  به گوش خسته ام می رسانند ...

مرض دارند ...

درد به جانم می افکنند ...

تکلیف عاشقیم معلوم نیست...

انگار  تنهایی سهم من است ...

خسته ام ...

خیلی بیشتر از سری های قبل ...

توهم دور بوده ای از من ...

همه چیزم زیر و رو شده ...

آه .. !

/ 2 نظر / 19 بازدید
حنا

هر روُز نَبـــودَنَت رآ بَر دیــوار خَط کِشیدَم ببــین اینــ دیـوار لامُرُوَت دیگَر جایی برایِ خَط زَدَنــ نَدارَد خوشــ بهِ حالـِ توُ کــه خودَت رآ راحَت کَردیـ یکــ خَط کِشیدیـ تَنها ، آن هَم رویِ مَن...