صبور باش و نگاهم نکن که جا موندم
 
قطار میره، تو میری، دلم میره  بهت نیاز دارم و هر روز بی تو می میرم 

چقدر فاصله ی تا تو دست و پا گیره!
نگا نکن به سایه ی یک مرد وقت تا خوردن... 
نگا نکن که یکی مُرد تا که مَردت شد!
درست خیره به چشمای هم گره خوردیم
قطار رفت و گمونم تو باز سردت شد
عجیب روزگارمو با رفتنت به هم ریختی
بهت نیاز دارم و تقدیر اینوُ میبینه
همیشه سرد مثل قطب شمالی ولی انگار
که داره اشک روی صورتت این دفعه میشینه!

 
صبور باش و نگاهی نکن به تنهاییم 
به ایستگاه یا به غروری که ترسیده!
جواب بغض ها رو من از سادگیم میدم
جواب خاطره ها رو بگو که کی میده؟!
 
قطار رفت و فقط راه با تو همدل بود 
صدای سوت پر شده سوت میکشه مغزم
تو چشم های خیس تو یخ زد اون شب عشق
تو چشم های تو سردم شده که میلرزم

 
صبور باش و نگاهم نکن که ویرونم 
که ایستگاه آخره و شهر بی تو زندونه
امید واهی من به این جدایی نیست
قطار میره ، تو میری و عشق میمونه...

 

شب شد تمام خنده های تو در من حلول کرد

 وقتی که آمدی ستاره غربت افول کرد 

 حتی ببین که خدا باورش شده است

 باید مرا کنار تو روزی قبول کرد!

 دنیا بهشت میشود کنار تو در همجواری ات

آرام میکند غرور مرا بی قراری ات     

 الهام بخش لحظه لحظه تنهایی ام شدی

  عشق آمد از نگاه تو بر من نزول کرد

   روزی اگر تو معنی دنیا نمیشدی

   میشد که از تمامی دنیا عدول کرد

 روحم غریق حادثه چشم های توست

آن دیدگان پرتلاطم غرق خماری ات

 

 

 لیلا ببین که شوق رسیدن به دامنت

  مجنون زخم خورده دل را عجول کرد!

   افسون بودنت به من آموخت ماه من

  یک شهر را میشود به نگاهی حصول کرد..

 افسوس میخورم که چرا پیش از این نبود 

در قلب برف پوش من عشق بهاری ات

 

از این روزای خالی دستمو پُر کن

شبامو رفتنِت از ماه خالی کرد

نگا کردن به قاب خالی عکسِت

دوباره حالمو حالی به حالی کرد

 

چقد بد شد، چقد بدشانسی آوردم

تو تنها شانس من توُ زندگی بودی

چطوری شد یهو افتادم از رونق

چطوری شد که رفتم رو به نابودی

 

دارم دس می‌کشم رو پیرهن سرخِت

دارم بو می‌کنم عطری که دوس داشتی

داره قد می‌کشه توی تنم کم‌کم

درختی رو که توی زندگیم کاشتی

 

نمی‌تونم؛ پاهام با من هماهنگ نیست

می‌اُفتم پا می‌شم . . . دستاتو کم دارم

دیدی چی شد؟ نگفتم بی‌تو دس‌پاچه‌م

می‌لرزم سردمه گرماتو کم دارم

 

یه قلب آش و لاش رو دست من مونده

غریب و آس و پاس توی لجن گیرم

دارم حس می‌کنم تاریک‌تر می‌شم

دارم از زندگی مزدمو می‌گیرم

 

چه حالی ! زندگی جیبمو خالی کرد

تو رو قاپید و توی صورتم تُف کرد

دلم رو کند و مثل قاصدک آسته

از اون بالا به سمت پرتگاه پُف کرد

 

چه رودستی بِهِم زد مرگ لاکردار

حالا با پیرهن سرخِت هماغوشم

دارم بو می‌کنم عطری که دوس داشتی

داری رو می‌کنی زخمی که می‌پوشم

 

/ 0 نظر / 10 بازدید