دیگر چه باید بکنم که باشی ...؟
بخدا دلتنگی امانم را برده ....
این همه در بی خبری ات نمیرانم ...
برگرد....
ناشنوا باش
وقتی همه از محال بودن آرزوهایت سخن
می گویند

.
.

زمستان و تابستان ندارد
نباشی
چهار ستون بدنم
میلرزد

.
.

بین ما هم چیز تمام شد
جز یک چیز
این که من هنوز
هم دوستت دارم . . . !


کاش دلیل اشک در
چشمانم ، صدای گرفته ام
دستان لرزانم
تمامش یک
سرماخوردگی ساده بود


.
.

قرار نبود
کوچه های خاطراتمان را
یکه و تنها
مرور
کنم

.
.

چه صبور بودند فالگیرانی که این روزها را در بخت من دیدند
و سکوت کردند

/ 0 نظر / 12 بازدید