خبری نیست ز تو....

و دلم در پی این درد کمی می
میرد..

 همه ی شهر را عاشقت کردم...

دلم حرفهایت را بهت گفت
...توهم یک چیزی بگو...

یک چیزی بگو ...بگذار
قانع شوم ...تا بتوانم جلو ی رفتنت مانع شوم ...

کاش با هم گوشه ای می
رفتیم...

چقدر آماده رفتن با
توبودم برای زندگی ...

 

 همه دار و ندار دوستت دارم هات را برداشته ام
...

منم و یک دنیا باران بی
تو ...

چه می کنی م .....م ...

ببین ... ببین که دلم
برا دلت می زند ...

تو چه ...

نکند به بی من بودن آرام
گرفته باشی ....

که همه تاب و توان مانده
در نفسم را اگر چنین باشد خواهم گرفت ...

یعنی باور کنم درد ثانیه
ها را که بی تو بودنم را هوار می کشند م...؟

 

هوای تو کرده دلم ...

نگاهم با نگاه تو و باشد
و دست تو کنار من باشد و بردارم ...

آری خوب بلدم که قدم
بزنم...بزنم با تو همه حرفهایی که ...

واس رفتنت حق تنت با منه
...

حالا ساعت عشق عاشق شدنه
...

دوای درد مرا هیچ کس نمی فهمد.
فقط به طبیبان بگو .....دعا کنند مرا


/ 5 نظر / 11 بازدید
جمشید غریبی

تنهایی خیلی سخته

فرشته

دلم از نبودنت پر است آنقدر که اضافه اش از چشمانم می چکد با تبادل لینک موافقی؟؟ اگه هستی خبرم کن

z

وبت خیلی زیباست به وب من هم سر بزن [گل]

سیروس

به وبم یک سری بزن ممنون