تمام دیشب را هم پلک دوختم به اینکه لب بگشایی...

که کلامت آبی باشد بر آتش جانم ....

اما سکوت دنباله دار توادامه داشت ...م ...

کلافه ام ....

از این همه به خود پیچیدن کلافه ام ...

مرا بفهم ...

ضربان قلبم را خوان ...

ندای قلبم را بشنو ....

مگذار اینگونه در خود بپیچم...

دلتنگی ات دیوانه ام کرده ....

      کمی فقط ....یک نفس ...حواست به دلم باشد ...

/ 0 نظر / 2 بازدید